![]() |
![]() |
|
|
دیروز جمعه افتتاحیه سالن آمفی تئاتر بود و یه فیلم از یکی از دوستام پخش شد،فیلم "سطرهای فراموشی" از "امید بلاغتی" بود،آقای بلاغتی با این فیلم در جشنواره "ونیز" شرکت کرد فیلمش از چند تا فیلمای برتر بود. بعد از فیلم "خانه سیاه است" دومین فیلم کوتاه مستندخوب بود که دیدم ، نمیدونم شاید اصلا دومین فیلم کوتاه مستند ایرانی بود که دیدم. به قول آقای بلاغتی : هیچ چیز غیر از این مهم نیست که امروز همه یه فیلم کوتاه دیدیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:54 توسط م.خ |
|
|
سراب پنجره آفتاب است
شکوه خیس باران را بر سطر های سیاه پنجره چیرگی نیست . . . پنجره را آفتابی می بایست آفتابی که از نرده های بی احساس بگزرد آری آفتابی روزنه ای ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:56 توسط م.خ |
|
|
ترانه ی گارد سیویل از فدریکو گارسیا لورکا: بر گردهی اسبانی سیاه مینشینند ای شهر کولیها، شهر، آزاد از هراس کولیان به دروازهی بیتاللحم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:47 توسط م.خ |
|
|
این هم چند تا از آهنگ های ویکتور خارا برای دانلود: Victor Jara - El derecho de vivir en paz |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:27 توسط م.خ |
|
و شیرآهن کوه مردی چنین عاشق ، میدان کوچک سرنوشت را به پاشنه آشیل در نوشت ... ویکتور خارا با نام کامل (Víctor Lidio Jara Martínez ) در 28 سپتامبر 1932در یکی از شهرهای کوچک جنوب سانتیاگوی شیلی به دنیا آمد . موسیقی وی به شدت متاثر از موسیقی محلی شیلی و سایر کشورهای آمریکای جنوبی است و همچنین خواننده گانی همچون Violeta Parra, Atahualpa Yupanqui, و شاعر توانای شیلیایی پابلو نرودا بر وی تاثیر به سزایی داشته اند . وی از کاندیدای انتخاباتی حزب اتحاد مردمی شیلی برای ریایت جمهوری سالوادور آلنده حمایت کرده و در اجتماعات این حزب بطور داوطلبانه به اجرای موسیقی رایگان پرداخت . چندین نفر از زندانیان سیاسی بعدها شهادت دادند که اسیر کننده گان او در حالی که وی را به زمین انداخته بودند به مسخره پیشنهاد نواختن گیتار به وی دادند که وی در این هنگام قسمتی ار آهنگی معروف را که برای جبهه اتحاد مردمی سروده بود اجرا نمود و سایر زندانیان در خواندن این ترانه وی را همراهی کردند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:19 توسط م.خ |
|
|
سالوادور آلنده با نام کامل سالوادور ایزابلینو دل ساگرادو کورازون ده جسوس آلنده گوسنز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:52 توسط م.خ |
|
|
دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته ۹ اکتبر، ۱۹۶۷) که بیش تر بهنام چهگوارا یا الچه شناخته میشود، پزشک ،چریک ،سیاستمدار و انقلابی مارکسیست ،درِ آرژانتین زاده شد. گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا بهدست آورد.چهگوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چهگوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرحریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح میداد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او بهوسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایهگرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیهرا به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد. پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگآور تبدیل به قهرمان جنبشهای انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:22 توسط م.خ |
|
|
نگاهی به كارنامه جیمز نچوی عكاس ضد جنگ
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:47 توسط م.خ |
|
|
دستانت بهانه ای ست برای اشتباه فاهش تولد ودهانت بوی سیب می دهد انگار تازه از بهشت آمده ای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 19:7 توسط م.خ |
|
|
روبروی پنجری لخت ایستادن
ماه را نشانه رفتن و بی بغض گریه کردن چه بغضی؟ چه بهانه ای؟ بهتر از کلاغی که هرگز به خانه نرسید ؟ وعصمت عشق را به هرزگی آلودن
کاش پنجره دهان باز کند و تو را کوچه ببلعد..... مرتضی خراسانی/۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:25 توسط م.خ |
|
|
مرگم را جز تو تدبیری نیست
برای کبوتران بی صله قفسی بساز و جاودانگی را به برگهای زرد. آسمان آبی و آزادی بیاموز
مرگم را ز تو تدبیری نیست آغاز را از اوج شروع کن از میان دستهایت از انجا که آسمان تمام میشود و برای بودن ترانه ای بسرا که تو را بهانه میکند
ومن تنهایی خود را با نبض پاره و نخهای بخیه جشن می گیرم مرتضی.خ /۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:58 توسط م.خ |
|
![]() مرگ آنگاه پاتابه هميگشود که خروس ِ سحرگهي بانگي همه از بلور سرميداد ــ گوش به بانگ ِ خروسان درسپردم هم از لحظهی تُرد ِ ميلاد ِ خويش. □ مرگ آنگاه پاتابه هميگشود که پوپک ِ زردخال بيشانهی نقره به صحرا سرمينهاد ــ به چشم، تاجي بهخاکافگنده جُستم هم از لحظهی نگران ِ ميلاد ِ خويش. □ مرگ آنگاه پاتابه هميگشود که کبک ِ خرامان خندهی غفلت به دامنه سرميداد ــ به درکشيدن ِ جام ِ قهقهه همت نهادم هم از لحظهی گريان ِ ميلاد ِ خويش. □ مرگ آنگاه پاتابه هميگشود که درخت ِ بهارپوش رخت ِ غبارآلوده به قامت ميآراست ــ چشمبهراه ِ خزان ِ تلخ نشستم هم از لحظهی نوميد ِ ميلاد ِ خويش. □ مرگ آنگاه پاتابه هميگشود که هَزار ِ سياهپوش بر شاخسار ِ خزاني ترانهی بدرود ساز ميکرد ــ با تخلص ِ سُرخ ِ بامداد به پايان بردم لحظهلحظهی تلخ ِ انتظار ِ خويش. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:35 توسط م.خ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دفتر شعر احمد شاملو آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
دفتر شعر احمد شاملو کلاس داستان نویسی |
|
RSS
|