تبليغاتX
شازده کوچولو

 دیروز جمعه افتتاحیه سالن آمفی تئاتر بود و یه فیلم از یکی از دوستام پخش شد،فیلم "سطرهای فراموشی"  از "امید بلاغتیبود،آقای بلاغتی با این فیلم در جشنواره "ونیز" شرکت کرد فیلمش از چند تا فیلمای برتر بود. بعد از فیلم "خانه سیاه است"  دومین فیلم کوتاه مستندخوب بود که دیدم ، نمیدونم  شاید اصلا دومین فیلم کوتاه مستند ایرانی بود که دیدم. به قول آقای بلاغتی : هیچ چیز غیر از این مهم نیست که امروز همه یه فیلم کوتاه دیدیم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:54  توسط م.خ | 
سراب پنجره آفتاب است

    شکوه خیس باران را بر سطر های سیاه پنجره

                                              چیرگی نیست                          

                                  .   .   .

پنجره را آفتابی می بایست 

                آفتابی که از نرده های بی احساس

                                                          بگزرد

آری آفتابی

           روزنه ای

                         ...

                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 17:56  توسط م.خ | 

ترانه ی گارد سیویل از فدریکو گارسیا لورکا:

بر گرده‌ی اسبانی سیاه می‌نشینند
که نعل‌هایشان نیز سیاه است.
لکه‌های مرکب و موم
بر طول شنل‌هاشان می‌درخشد.
اگر نمی‌گریند بدان سبب است
که به جای مغز سرب در کدوی جمجمه دارند
و روحی از چرم براق
از جاده‌های خاکی فرا می‌رسند،
گروهی خمیده پشتند و شبانه
که بر گذرگاه خویش
سکوت ظلمانی صمغ را می‌زایانند و
وحشت ریگ روان را.

ای شهر کولی‌ها،
اینک گارد سیویل!
روشنایی‌های سبزت را فروکش!

شهر، آزاد از هراس
درهایش را تکثیر می‌کرد.
چهل گارد سیویل
از پی تاراج بدان درآمدند.
ساعت‌ها از حرکت باز ایستاد
و از بادنماها
غریوی کشدار برآمد.
شمشیرها نسیمی را که
از سُم‌ضربه‌ها سرنگون شده بود
از هم شکافتند.
کولیان پیر می‌گریزند
از راه‌های تاریک و روشن
با اسب‌های خواب آلوده و
قلک‌های سفالین‌شان.

کولیان به دروازه‌ی بیت‌اللحم
پناه می‌برند.
یوسف قدیس، پوشیده از جراحت و زخم
دختری را به خاک می‌سپارد.
تفنگ‌های ثاقب، سراسر شب
بی‌وقفه طنین انداز است.
قدیسه‌ی عذرا، برای کودکان
از آب دهان ِ ستاره‌گان مدد می‌جوید.
با این همه، گارد سیویل پیش می‌آید
در حال برافشاندن شعله‌هایی که در آن
تخیل، جوان و عریان خاکستر می‌شود.
رُزا ــ دخترک کامبوریوس ــ
می‌نالد در درگاه خانه‌اش.
پیش رویش پستان‌های بریده شده‌ی او
بر یکی سینی قرار گرفته.
و دختران دیگر دوانند
با بافه‌های گیسوان‌شان از پس
در هوایی که در آن
گلسرخ‌های باروت می‌ترکد.

                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:47  توسط م.خ | 

این هم چند تا از آهنگ های ویکتور خارا برای دانلود:

Victor Jara - El derecho de vivir en paz

http://www.4shared.com/file/16809126...ir_en_paz.html



Victor Jara - Ni Chicha ni Limoná

http://www.4shared.com/file/16809231..._ni_Limon.html


Victor Jara - Te Recuerdo, Amanda

http://www.4shared.com/file/16808932...do_Amanda.html


Victor Jara - no murio

http://www.4shared.com/file/16809387..._no_murio.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:27  توسط م.خ | 

و شیرآهن کوه مردی چنین عاشق ، میدان کوچک سرنوشت را به پاشنه آشیل در نوشت ...

ویکتور خارا با نام کامل (Víctor Lidio Jara Martínez ) در 28 سپتامبر 1932در یکی از شهرهای کوچک جنوب سانتیاگوی شیلی به دنیا آمد . موسیقی وی به شدت متاثر از موسیقی محلی شیلی و سایر کشورهای آمریکای جنوبی است و همچنین خواننده گانی همچون Violeta Parra, Atahualpa Yupanqui, و شاعر توانای شیلیایی پابلو نرودا بر وی تاثیر به سزایی داشته اند .

وی از کاندیدای انتخاباتی حزب اتحاد مردمی شیلی برای ریایت جمهوری سالوادور آلنده حمایت کرده و در اجتماعات این حزب بطور داوطلبانه به اجرای موسیقی رایگان پرداخت .
در سال 1970 آلنده با اکثریت آرا در انتخاباتی مردمی به ریاست جمهئوری شیلی انتخاب شد درحالیکه دولت آمریکا از ارتش شیلی که بر ضد آلنده جبهه گرفته بود حمایت می کرد . در 11 سپتامبر سال 1973 که ارتش شیلی به سرکردگی پینوشه دست به کودتا زد ، ویکتور خارا راهی دانشگاه تکنولوژی سنتیاگو که در آن سمت استادی داشت شده تا موجب بالا رفتن روحیه اساتید و دانشجویان طرفدار آلنده که در آنجا برابر نیروهای ارتش موضع گرفته بودند شود .در صبحدم 12 سپتامبر سال 1973 ویکتور خارا دستگیر شده و به همراه هزاران نفر از دستگیر شده گان دیگر در استادیوم شیلی ( که در سپتامبر 2003 به استادیوم ویکتور خارا تغییر نام داد ) در بند کشیده شد . در ساعت و روزهایی که از پی آمدند بسیاری از بازداشت شده گان توسط نیروهای ارتش اعدام شدند .

چندین نفر از زندانیان سیاسی بعدها شهادت دادند که اسیر کننده گان او در حالی که وی را به زمین انداخته بودند به مسخره پیشنهاد نواختن گیتار به وی دادند که وی در این هنگام قسمتی ار آهنگی معروف را که برای جبهه اتحاد مردمی سروده بود اجرا نمود و سایر زندانیان در خواندن این ترانه وی را همراهی کردند .
پس از اجرا ویکتور خارا چندین بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ، استخوانهای دست و دنده اش توسط بازداشت کننده گان خرد شد . همچنین گفته می شود هر دو دست وی را قطع کردند ....
در روز 15 سپتامبر وی تیرباران شده ، جسدش در یکی از مراکز زباله حومه سانتیاگو به صورت گروهی با تعدادی دیگری از انقلابیون اعدام شده به خاک سپرده شد و بعدها به شهر Morgue انتقال پیدا کرد .




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:19  توسط م.خ | 

سالوادور آلنده با نام کامل سالوادور ایزابلینو دل ساگرادو کورازون ده جسوس آلنده گوسنز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 20:52  توسط م.خ | 

دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ) (زاده ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ در روساریو استان سانتا فه، - درگذشته ۹ اکتبر، ۱۹۶۷) که بیش تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشک ،چریک ،سیاستمدار و انقلابی مارکسیست ،درِ آرژانتین زاده شد.

گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد.چه‌گوارا چندین پست‌ مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایه‌گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه‌را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.

پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:22  توسط م.خ | 
نگاهی به كارنامه جیمز نچوی عكاس ضد جنگ

«جیمز نچوی»1 در 1948 در آمر یكا متولد شد. سنین رشد را در ایالت «ماساچوست»2 و مدارج علمی را در رشته «تاریخ هنر» و «علوم سیاسی» در كالج «دارتموث»3 از 1966 تا 1970 طی نمود. تصاویری از جنگ ویتنام و «جنبش حقوق مدنی آمریكا»4 اثرات نیرومندی بر او داشت و در تصمیم وی برای عكاس شدن بسیار مؤثر بود. او بر روی كشتیهای ناوگان بازرگانی كار كرده بود و زمانی‌كه خود به آموزش عكاسی می‌پرداخت، كارآموز ادیتوری فیلمهای خبری و راننده كامیون بود.
در 1976 جیمز كار خود را به‌عنوان عكاس روزنامه در «نیومكزیكو»5 شروع كرد و در 1980 به نیویورك نقل مكان نمود تا حرفه خود را به‌عنوان عكاس آزاد مجله آغاز نماید. اولین مأموریت خارجی او پوشش جنگ داخلی ایرلند شمالی در طی اعتصاب غذای سازمان «ارتش جمهوری‌خواه ایرلند»6 در 1981 بود. از آن روز به بعد به نچوی خود را وقف مستندسازی جنگها و مبارزات، و انتشار نقدهای اجتماعی نمود.
او در زمینه مجموعه‌های تصویری بزرگ در ال‌سالوادور، نیكاراگوئه، گواتمالا، لبنان، كرانه غربی رود اردن و نوار غزه، اسرائیل، اندونزی، تایلند، هند، سریلانكا، افغانستان، فیلیپین، كره جنوبی، سومالی، سودان، رواندا، آفریقای جنوبی، روسیه، بوسنی، چچن، كزوو، رومانی، برزیل و ایالات متحده كار كرده است.
نچوی پس از 1984 عكاس قراردادی مجله «تایم»7 بوده است. او از 1980 تا 1985 به آژانس عكس «بلك استار»8 پیوست و از 1986 تا 2001 عضو «مگنوم»9 بود. وی نمایشگاههای انفرادی در مركز بین‌المللی عكاسی در نیویورك،10 نمایشگاه «پالازو»11 ر‌ُم، «سیر كولودِ بالاس آرتز»12 مادرید، «كارولینوم»13 پاراگوئه، مركز «هاسلبلاد»14 سودان، گالری «كانن»15، «نیوكرك»16 آمستردام، و نمایشگاه گروهی در موزه هنری «هود»17 كالج دارتموث برگزار كرده است.
وی مقامهای متعددی ازجمله مدال طلای «رابرت كاپا»18 5 بار، جایزه جهانی عكس مطبوعات 2 بار، عكاس سال مجله 6 بار، جایزه مركز بین‌المللی عكاسی 3 بار، جایزه «لیكا»19 2 بار، جایزه «بایوكس»20 برای خبرنگاری جنگ 2 بار، جایزه «آلفرد اسنستات»21 جایزه رسانه‌های تصویری «كانن» و یادبود «یوگن»22 برای عكاسی بشردوستانه را كسب نموده است. همچنین او را در انجمن عكس «رویال»23 عضویت دارد و دارای درجه دكترای افتخاری هنرهای زیبا از كالج هنر ماساچوست است.وی پس از جدایی از گروه «مگنوم» گروه «VII» را بنا نهاد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:47  توسط م.خ | 

  دستانت بهانه ای ست برای اشتباه فاهش تولد  

ودهانت بوی سیب می دهد

                                انگار تازه از بهشت آمده ای                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 19:7  توسط م.خ | 
روبروی پنجری لخت ایستادن

ماه را نشانه رفتن و بی بغض گریه کردن

        چه بغضی؟

             چه بهانه ای؟

بهتر از کلاغی که هرگز به خانه نرسید  ؟

وعصمت عشق را به هرزگی آلودن

 

کاش پنجره دهان باز کند

و تو را کوچه ببلعد.....

مرتضی خراسانی/۱۳۸۶

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:25  توسط م.خ | 
مرگم را جز تو تدبیری نیست

 برای کبوتران بی صله قفسی بساز

                               و جاودانگی را به برگهای زرد. آسمان آبی و آزادی بیاموز

 

مرگم را ز تو تدبیری نیست

  آغاز را از اوج شروع کن از میان دستهایت

                                  از انجا که آسمان تمام میشود

و برای بودن ترانه ای بسرا

که تو را بهانه میکند

 

ومن

تنهایی خود را 

با نبض پاره و نخهای بخیه

                                 جشن می گیرم 

 مرتضی.خ /۱۳۸۶              

                       

                                            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:58  توسط م.خ | 
 The Little prince and stars
مرگ آن‌گاه پاتابه همي‌گشود که خروس ِ سحرگهي
بانگي همه از بلور سرمي‌داد ــ

گوش به بانگ ِ خروسان درسپردم
هم از لحظه‌ی تُرد ِ ميلاد ِ خويش.



مرگ آن‌گاه پاتابه همي‌گشود که پوپک ِ زردخال
بي‌شانه‌ی نقره به صحرا سرمي‌نهاد ــ

به چشم، تاجي به‌خاک‌افگنده جُستم
هم از لحظه‌ی نگران ِ ميلاد ِ خويش.



مرگ آن‌گاه پاتابه همي‌گشود که کبک ِ خرامان
خنده‌ی غفلت به دامنه سرمي‌داد ــ

به درکشيدن ِ جام ِ قهقهه همت نهادم
هم از لحظه‌ی گريان ِ ميلاد ِ خويش.



مرگ آن‌گاه پاتابه همي‌گشود که درخت ِ بهارپوش
رخت ِ غبارآلوده به قامت مي‌آراست ــ

چشم‌به‌راه ِ خزان ِ تلخ نشستم
هم از لحظه‌ی نوميد ِ ميلاد ِ خويش.



مرگ آن‌گاه پاتابه همي‌گشود که هَزار ِ سياه‌پوش
بر شاخ‌سار ِ خزاني ترانه‌ی بدرود ساز مي‌کرد ــ

با تخلص ِ سُرخ ِ بامداد به پايان بردم
لحظه‌لحظه‌ی تلخ ِ انتظار ِ خويش.

احمد شاملوـ۲۷ آبان ِ ۱۳۷۶
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:35  توسط م.خ |